با استفاده از تخیلاتم اینم نمونش:
داستان تیکن
یه روز لینگ به هورانگ زنگ میزنه و میگه:
من میتونم کاری کنم که تو و آسوکا به هم میرسین
بدون دخالت جین...
قیافه هورانگ:
هورانگ خیلی خوشحال میشه و میگه:
باید چی کار کنم؟؟؟
لینگ میگه لازم نیست کاری انجام بدی!!!
فقط بیا به پارکی که همیشه با آسوکا میری..
یه رب طول میکشه تا هورانگ برسه
قیافه هورانگ در حال اومدن:
وقتی که میرسه لینگ میگه:
لازمه به نقشم عمل کنی ، که به ضررت
هم تموم نمیشه نقشم اینه:
فردا تو باید با آسوکا بیای توی این پارک...
من هم با جین میام وقتی اونا هم
دیگرو ببینن ناراحت میشن و دیگه
به هم دیگه اعتماد نمیکنن.......
قیافه لینگ:
هورانگ قبول میکنه...
روز بعد
هورانگ میره دنبال آسوکا و بهش میگه
میخوان برن به یه پارک!
آسوکا هم سریع آماده میشه و میگه:من آمادم...
وقتی که اونا میرن ، جین و لینگ هم اونجان...
آسوکا و جین خیلی ناراحت میشن البته بیش تر آسوکا..
قیافه آسوکا:
طبق نقشه سر یه میز میشینین
البته طوری که آسوکا و جین بویی
نبرن...اما به لطف هورانگ نقششون
درسته درست پیش نمیره ولی
خراب هم نمیشه....
وقتی که هورانگ و آسوکا و جین
و لینگ رو میبینن ، هورانگ
و لینگ به هم دیگه چشمک میزنن....
هورانگ میگه:
اوه لینگ نگفته بودی که با
جین میای...اهم منظورم اینه که
شما اینجا چیکار میکنین؟؟؟؟
قیافه ی لینگ:
L: ما اومدیم بگردیم .... شما چرا اومدین؟؟
H:ما اومدیم بستننی بخوریم و بعد بریم سینما!!
L:چه خوب!!!! ای کاش ما هم میتونستیم بیایم!!!
H:ما دو تا بلیط اضافه داریم ، اگه آسوکا جووووووووووونم
موافقت کنه ، میتونین بیاین...... آسوکا
تو موافقی که همراهمون بیان؟؟؟
A:من حرفی ندارم....
آسوکا خیلی ناراحت بود ولی
نمیخواست کسی متوجه بشه...اما
هورانگ از این موضوع با خبر شد و
از آسوکا پرسید چی میخوره؟؟؟
آسوکا ساکت موند و هیچی نگفت...
اونها سینما هم رفتند البته بدون آسوکا
چون آسوکا طاقت نیاورد
و به هورانگ گفت : حالم خوب نیست میخوام
برم خونه.... هورانگ احساس
می کرد بخاطر اینه که جین رو با لینگ دیده
بهش گفت : میخوای برسونمت؟؟؟
A:نه نه لازم نیست......خودم تاکسی میگیرم..
بهتره شما خوش بگذرونین...آسوکا بلند میشه و میگه
که : خب ، دوستان من حالم
خوب نیست و دارم میرم امیدوارم
به همگی خوش بگذره مخصوصا به شما لینگ و جین...
جین عصبانی میشه ، بلند میشه و میگه:آسوکا!!
صبر کن..بین و منو لینگ چیزی نیست.... باور کن!!
A:کاملا معلوم میشه که چیزی بینتون نیست..
یک دفعه لینگ بلند میشه و به آسوکا میگه:
بهتره دست از سر جین برداری...اون
دیگه به تو اهمیت نمیده....برو پی کارت!!
قیافه لینگ و آسوکا در حال دعوا:
آسوکا ناراحت میشه و میگه:باشه!تو بردی!
بعد با گریه از اونجا میره.....
قیافه آسوکا:
اما یک دفعه جین میگه : آســـــــــــــوکــا!
آسوکا روشو به جین میکنه..
J:صبر کن لینگ درست نمیگه ،
من خیلی هم به تو اهمیت میدم...
قیافه آسوکا.:
. قیافه لینگ:
قیافه هورانگ :
و بعد موچ موچ (خودت میدونی)
قیافه اونها:
و بعد جین دوباره برای سوزوندن
دل لینگ و هورانگ آسوکا
رو می بوسه.....قیافه اونها:
اونها به طرف ماشین جین میرن
ماشین جین:
آسوکا و جین با ماشین جین میرن خونه هاشون
جین به رانندش میگه اول آسوکا رو برسونه
و راننده هم اطاعت میکنه
قیافه لینگ بعد از رفتن جین:
قیافه هورانگ بعد از رفتن آسوکا:
همین خوبه؟؟؟؟
بای بای